.

.

به پايگاه كلاس ششمي ها خوش آمديد
ایمیل مدیر : h1377@yahoo.com

» بهمن 1393
» خرداد 1393
» اردیبهشت 1393
» فروردین 1393
» اسفند 1392
» بهمن 1392
» دی 1392
» آذر 1392
» آبان 1392
» مهر 1392
» شهریور 1392
» مرداد 1392
» تیر 1392
» خرداد 1392
» اردیبهشت 1392
» فروردین 1392
» اسفند 1391
» بهمن 1391
» دی 1391
» آذر 1391
» آبان 1391
» مهر 1391



RSS
لطيفه
نویسنده amir تاریخ ارسال چهارشنبه 03 آبان 1391 در ساعت 15:51

 

معلم: شش صورت فعل « زد» رابگو؟
 شاگرد : زدم، زدي، دعوا شد

 


 

بقيه لطيفه ها رو  در ادامه مطلب بخوانيد     

 


 


 

 

معلم: شش صورت فعل « زد» رابگو؟

  شاگرد : زدم، زدي، دعوا شد


 

معلم:بگو ببینم فرق برق آسمان وبرق منزل چیست؟

شاگرد :آقا اجازه برق آسمان مجانی است ولی برق منزل پولی است.



معلم:« اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»شاگرد:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم


معلم:« دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
شاگرد:«قورباغه و برادرش.»


جلال:  سعيد، چرا معلم شما اين قدر به تخته سياه مي زند؟
سعيد: خوب معلوم است! براي اين كه ما دانش آموزان چشم نخوريم!


معلم:« بگو ببينم! سيب زميني از كجا پيدا شد؟»
شاگرد:« از زماني كه اولين سيب از درخت به زمين افتاد.»


معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »


معلم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»
شاگرد:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»


معلم: اگر تو۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
شاگرد:« ۳۰۰ تومن.»
معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»
شاگرد: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»


معلم: «اگر مادرت به تو بگويد نصف پرتقال را مي خواهي يا هشت شانزدهم، كدامش را انتخاب مي كني؟»
شاگرد: «نصف پرتقال را!»
معلم: «مگر نمي داني نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال يكي است؟»
شاگرد: «چرا آقا! مي دانيم، ولي پرتقالي كه شانزده تكه شده باشد، قابل خوردن نيست.»


معلم: پنج تا حيوان درنده نام ببر

شاگرد : دو تا ببر 3 تا شير !!!


معلم: چرا روي رودخانه پل مي زنند؟

شاگرد : براي اينكه وقتي باران مي آید ماهي ها بروند زيرش و خيس نشوند.

 


 

معلم : چرا بهترین دوست ما کتاب است؟
شاگرد : چون هر بلایی سرش در بیاوریم، صدایش در نمی آید

.:: ارسال نظر(2) ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من



.:: Design By :


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران